مولف ناشناخته

240

تاريخ شاهى ( فارسى )

دشت‌ها پرلحاف بىبالين * باغ‌ها پر عروس بىكابين و از قضا درين سال اكثر بازرگانان عراق و آذربايجان با بضايع و نفايس فراوان روى بدين ناحيت نهاده بودند و تجار تمامت مراكب و حمولات خويش در آن حوالى به علف‌خواره فرستاده ، ناگاه آن ظالمان ناخداىترس ، چون قضاء آسمانى و تقدير ربّانى ، با تيغ‌هاء آتش‌بار به صواعق قهر تاب داده و نيزه‌هاى مار كردار از سرچشمهء بىزخمى زهراب داده ، به سر اين مظلومان بيچاره افتادند و هرچه از مهتران و مقدمان قوم بودند هلاك كردند و زن و كودك همه اسير گرفتند و مالى بىاندازه و نعمتى بىقياس در دست ايشان افتاد ، و هر چهارپاى كه در صحرا يافتند ، از آن مقيم و مسافر و بادى و حاضرى ، همه را در پيش گرفتند و بر حوالى سواحل [ 468 ] و كنارهء دريا بيرون زد ، و روى با حدود سجستان نهاد . چون خبر به معسكر منصور رسيد ، سنگر ملك 93 با فوجى سوار نامدار به آن ملاعين فرستاد . چون مدّت رفتن ايشان متمادى شده بود و مسافتى دور در آن حايل ، چند منزل در پى ايشان مسارعت نمودند ، دريافت ايشان در حيز امكان نبود و جز هلاك مراكب و تعب رجال حاصلى ديگر نه ، مراجعت كردند . خاطر اشرف و ضمير اعلى ازين حال عظيم متفكر گشت و بر هلاك و فوات آن مظلومان و خلاص و نجات اين ظالمان به غايت متحير شد . فرمود كه درين چند سال ما را از جهت سفرهاء شاق كه به اطراف خراسان و عراق افتاد از تدبير كار ملاعين غافل بوديم و انديشه [ اى ] در دفع و قلع ايشان نفرموديم ، و از فرومايگى و كم‌پايگى اين قوم ، زيادت التفاتى به حال ايشان ننموديم ، بيت : [ 469 ] آتش و دشمن نشايد خوار داشت * چشم بر احوال‌شان بايد گماشت دانى كه چه گفت زال با رستم گرد ؟ * دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد ديديم بسى كه آب سرچشمهء خرد * چون پيشتر آمد شتر و اسب ببرد تا برين نوع ايشان چيره شدند و بر مثل اين اهوال و اخطار اقدام نمود ، و اگر نيز لشكرى به دفع ايشان نامزد مىشد ، ملوك ترك و تازيك به‌هم برآميخته